+شکستی:
_شکستم،خورد شدم،نابود شدم
+پوزخندی زد،مطمئنی آخه هنوز که سرپایی..
_سرپام نفس میکشم اما خیلی وقته مُردم
+نه تو هنوز زنده ای تا وقتی نفس میکشی زنده ای من خودم و میخوام نه تو رو کلی فرق کردی من اونو میخوام که صدای خندش کل دنیا رو میگرفت همون که میجنگید برای داشته هاش
_ولم کن خیلی وقته از دست دادمت خبر نداری بوی گند جسدت کل دنیا رو برداشته، اینا رو میبینی تیکه شیشه ها رو
اینا رو نگهبان میاره پشت ساختمون که هر وقت آدما از زندگی یا آدمای دیگه کلافه شدن بیان اینجا و این شیشه ها را تیکه تیکه کنن شاید یه ذره آروم بشن البته بعضیام کار خودشون و تموم میکنن
+خب تو هم بکن مگه همینو نمیخوای
_عصبی شدم و اشک از چشمام جاری شد دستامو گذاشتم رو گوشام نه نمیتونم نه دیگه نمیتونم آخه چجوری دلم بیاد چشمای پر از اشکشو از اون بالا ببینم؟
+یه لحظه اینور و ببین تو چشمام نگاه کن خواهش میکنم برگرد به خودت با صدای بلند فریاد زد، منو ببین ببین منو
_عَه دهنت و ببند،یه تیکه شیشه برداشتم و فرو کردم تو قلبش به نفس نفس افتاد ذره ذره چشماشو بست همون چشمای فندقی شو حتما مُرده بوده.
زانو زدم براش، بغلش کردم و زار زار براش گریه کردم.
نقدها
با خون دل گریه کرد برای کسی که سالها خودش برای ساختنش تلاش کرده بود اون جنازه خودش رو بعد سالها از روی دوشش برداشت گذاشت روی زمین بوسش کرد بردش یه جای دور شاید مزرعه گل آفتاب گردون آخه دوست داشت، دفنش کرد، روی خودش خاک ریخت بعدم گل بابونه که همیشه گل مورد علاقش بود و سر مزارش گذاشت اون برای خودش سر مزار خودش گریست. دیگه چیزی نمیخواست یعنی از اون به بعد اون فقط میخواست دوام بیاره نه زندگی کنه نه بمیره فقط دوام.