انولآ07 اردیبهشت 1405در تنهایی بی صدا اشک می ریخت... مرا یاد باران هایی می انداخت، که شب ها بی صدا می باریدند و صبح از نم زمین، متوجهشان می شدیم! از سرخی چشم هایش:)20پسند4نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
یه فنجون قهوه طلبت! ☕🔥
مچکرم 🌱 ☕
خیلی قشنگ بود ✨️
مچکرم 🌱 🍀
خیلی زیبا و پرمفهوم بود🌷
مچکرم 🍀 🌊
عالی بود!
مچکرم 🌝