انولآ07 اردیبهشت 1405در تنهایی بی صدا اشک می ریخت... مرا یاد باران هایی می انداخت، که شب ها بی صدا می باریدند و صبح از نم زمین، متوجهشان می شدیم! از سرخی چشم هایش:)20پسند4نظر0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن