بیدار شو و واقعیت رو ببین ! بیشتر برنامه های ما در زندگی عملی نمیشن. (نویسنده شعر کوتاه )
کسانی که امروز کارهایی رو انجام میدهند که دیگران حاضر نیستند ، فردا کار هایی را میتوانند انجام دهند که دیگران قادر نیستند !...
شاید یه روزی تو یه دنیا دیگه همدیگه رو دیدیم بدون دغدغه شاید اونجا فقط من و تو باشیم بدون ترس ، وحشت و دشمن تراشی شاید اونجا نباشن بی جواب سوالات براورده شن بی چون و چرا رویاهات شاید اونجا باهم زندگی کردیم دیگه خبری نباشه از کشتار و تهدید اینجا انگار فقط زنده موندیم زندگی نکردیم ، فقط زاده شدیم و مُردیم :)
میچرخه کل دنیا تو ذهنم و میفته قلمم بنویسم از چی ؟ از ویرانی وطنم ! از آینه هایی که منو به من نشون نمیدن از دلی که شکسته شده تیکه هاش به هم وصل نمیشن از اونی که نشسته پای گدایی لب جدول یا از اینکه راه تاریکه و خاموش شده مشعل از این هپروتی که میچرخه هی تو سرم یا از اینکه که تنهام با وجودی که پره دور و برم دیگه نمونده واسه نفس کشیدنم جایی انگار شدم مثل شیشه همش پر از خالی :)
آدم بده های داستان همیشه همونایی هستن که کل روزگار ، آسمون و زمین بهشون ظلم کرده :)
یارا تو فقط درد دلم میدانی . بی تو من در آبادی ام ویرانم دستم را بگیر و مرا تنها مزار . بی تو هنوزم در زنده بودنم حیرانم
یارا مرا دلباخته ی چشمانت کرده ای دلم را بی محابا اسیر رویایت کرده ای من آنم که به گیسویت دل باخته ام جاده ای یک طرفه ساخته ام :)
در انتظار یار هر ثانیه ... دقیقه ها هر دقیقه ... ساعت ها هر ساعت ... روز ها هر روز ... هفته ها هر هفته ماه ها و هر ماه سال ها میگذرد :)
تو این چند سال عمرم چندین بار مُردم چندین و چند بار حقمو خوردن زندگیمو برعکس کشیدن تا منم مثل اونا اونو برعکس ببینم :) (بهرام )
ای چشم تو آراسته شده به کهکشان ای گیسویت میکند دل را پریشان ای تو که میکنی با نگاهت مرا مست مگر زیبا تر از تو هم در این دنیا کسی هست ؟ بنشین سفره ی دلت باز کن جگر پارم حال من هستم که ز تو درخواستی دارم اندر زمان نگذار هرگز دستم را زمین برا چند لحظه دستم را بگیر بانو فقط همین :)
منم آخر زرد خزون نادون منم اون دل نگرون :) ( علی سورنا )