این مسیر را که بودن مینامیم ، جریانیست پیوسته ؛
گاهی سخت و صخرهگون ، گاهی آرام و بیصدا .
آنچه از کنار ما میگذرد ، میبَرد ؛
و آنچه درون ما میگذرد ، میسازد.
لحظههایی هست که جهان سنگین میشود و مهربانیاش را فراموش میکند ؛
اما آدمی همانجا میآموزد که دوام آوردن ، قدرت نیست ؛ فهمیدن است .
فهمیدنِ گذرا بودن رنج ،
و پیداکردن معنایی که در مکثی کوچک پدیدار میشود :
در نگاهی آرام ، آهی بیعلت ، یا خاطرهای بیدار .
هستی ، همین لحظههای ظاهراً ناچیز است
که کنار هم رازِ ماندن را میگویند .
و شاید حقیقتِ بودن همین باشد :
رفتن و فهمیدن ، شکستن و ساختن ،
تا جایی که بیصدا بگوییم :
آری ، این مسیر ، ارزش پیمودن داشت .