انولآ
-نمی توانم او را درک کنم.
چرا باید آن را انتخاب می کرد؟
او هنوز جوان بود!
چرا خودکشی کرد؟
~او سختی های زیادی تحمل کرده بود،
چیزی بیشتر از توانش!
-این دلیل خوبی نیست!
~زمانی که انسان ناامید شود،
زندگی برایش بسیار غيرقابل تحمل میشود!
این چیزی نیست که بشود آن را کنترل کرد.
او نتوانست تحمل کند!
برایش زیاد بود.
او کوچک بود،
و هر چقدر هم که می خواست
خودش را قوی نشان دهد،
کم کم خم می شد،
او هم انسان بود!
خرد می شد!
می شکست!
-فقط باید بی خیال می شد!
~شد!
او بی خیال آن شد،
بی خیال زندگی!
-چی؟
نه...
من منظورم این نبود.
~آه،
تو هنوز کوچک تر از آنی که او را درک کنی!
[با بغض گفت]
-چرا...
چرا اینگونه شد؟
~"موضوع بر سر امید بود.
چیزی بسیار مقدس تر از زندگی!"
16پسند4نظر0