انولآ
در تمام کودکیم می خواستم بزرگ بشم، اما اکنون من بزرگ شدم و بزرگترین آرزویم این است که دوباره به دوران کودکیم برگردم، چه دنیای شیرینی بود... اما الان یک رویای دست نیافتی و شیرین است!
اما چرا؟
چون که دردی نداشتم، لازم نبود درک کنم، کابوس هایم یه دلقک ها خلاصه می شد، و خودم را، علایقم را به خوبی می شناختم... .
اما کنون؟
دیگر خودم را نمی شناسم. آیا معنی بزرگ شدن همینه؟
اگر اینه... می خواهم به گذشته برگردم و به خودم هشدار به دهم و خودم را بیدارم کنم، و به خود بگویم که رویایم یک کابوس است!
تا شاید باز بتونم خورشید را در گوشه ی صفحه نقاشی کنم که به من می تابد!
تا شاید هم او و هم من کمی خوشحال تر باشیم... .
17پسند4نظر0