لبخندم را به حزنی عمیق آغشتهای
پرتو هستی ام را چرا این چنان
بی فروغ کردهای؟
فریاد بغضآلودهام
در سرداب تنت پژواک دارد
کدامین لحظه طنین لبخندم را بریدی؟
تن زارم را
در کدام تابوت خواباندی؟
زیرا که این من،
من نیست
فقط کالبدیست
که فغان خندهاش
قلب رهگذران را
میخراشد