از تعجب لکنت زبان گرفته بود.
"تو..تو..باید مرده باشی!خودم کشتمت!"
نچی کرد و مثل گربه از بالای سقف به پایین پرید.
"راستش من این عادت رو دارم که همه رو از خودم ناامید میکنم. مثلا با همین نمردنم"
بوسی در هوا فرستاد و ماشه را کشید.
"سورپرایز!"
12پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.