"خیلی مسخرس که همیشه توی داستانای جنایی، اون پسر کت شلواری که چشمای رنگی داره و موهاش رو یک وری میخوابونه خائن از آب درمیاد، مگه نه ؟"
سرمای لوله ی اسلحه را روی شقیقه ام حس کردم.
"خوب، در اون مورد؛" کراواتش را شل کرد.
"شاید خیلی بی راه نگفته باشن"
15پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.