آن دوازده روز پر از ناامیدی گذشت؛ تلخ و پر از اظطراب.
رویاپردازیها در چشم بهم زدنی خرد شدند. دیگر کسی نمیخندید. هیچکس به آینده امیدی نداشت. همگی درگیرِ سوالی مبهم بودند: کِی نوبتِ زندگیِ ما میشود؟
و ما همچنان در خلأ، معلق، زندهایم...
22پسند4نقد2
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
اما مردم یادشون اومد که خدایی دارن که از مشکلات هم بزرگ تره . فهمیدن دشمن کیه . فهمیدن باید اتحاد داشت تا بشویم خار چشم دشمن . فهمیدن همبستگی چقدر میتونه قشنگ باشه . کنار هم بودن را بهتر درک کردند خیر را پیدا کردند و برای از بین بردن دشمن تشنه تر شدن
۱۲ روز غم داشت ، اضطراب داشت ، دلهره داشت ، ترس داشت ، نا امیدی داشت ؛ اما غرور هم داشت که چطور دشمن رو سر جاشون نشوندیم ، افتخار داشت ، سربلندی داشت و مطمئنم که ما پیروز میشیم 🤝💪✨️
نقدها
به فنجون خوش اومدی ماهان جان :)
اما مردم یادشون اومد که خدایی دارن که از مشکلات هم بزرگ تره . فهمیدن دشمن کیه . فهمیدن باید اتحاد داشت تا بشویم خار چشم دشمن . فهمیدن همبستگی چقدر میتونه قشنگ باشه . کنار هم بودن را بهتر درک کردند خیر را پیدا کردند و برای از بین بردن دشمن تشنه تر شدن
۱۲ روز غم داشت ، اضطراب داشت ، دلهره داشت ، ترس داشت ، نا امیدی داشت ؛ اما غرور هم داشت که چطور دشمن رو سر جاشون نشوندیم ، افتخار داشت ، سربلندی داشت و مطمئنم که ما پیروز میشیم 🤝💪✨️
تو اون دوازده روز همه چی عوض شد:) دیگه هیچی مثل قبل نیست...