با ضربهی تازیانهای بیرنگ، از دستانم رها شدی. به سویت دویدم و هرچه دویدم به تو نرسیدم.
باد تو را از من دزدید و من، مردی دلداده به برگ بودم که زیرِ باران و در کنارِ جایخالیات، بینجوا میگریستم.
24پسند0نظر1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.