منم آن درختِ خستهای که ریشهام در خاکِ فراموشی خشکیده است، نه از بیآبی، از بیمهریِ زمان.
سالیان دراز بر دوش کشیدهام فصول را، پشتخم کردهام از بارانِ نازل نشده، از آفتابِ بیرحم و سوزان و از نسیمی که دیگر نامم را نجوا نمیکند.
11پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.