شمیم نغمهای از امید را میسراید و کالبد چرکینم را از افکار تیره میرهاند. گویی بعد از طوفان ظلمت، بالاخره کورسوی کوچکی از نور را یافتهام.
در میان آفتابگردانهای باغچه
شاید هم در میان هلال نگاه تو
در آن لحظه که شکفته لبت را
ارمغان قلبم ساختی.
6پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.