پیچک؛30 دی 1404نمیدانم اکنون در کدام ساعتِ خستهی جهان نشستهای، اما من هنوز همانجا ماندهام؛ در انتهای کوچهای که غروبهایش بوی نانِ تازه میداد و آسمانش، آبیتر از هر رویا بود.9پسند0نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.