استخوان بلند را برای آخرین بار با دندان و زبان صیقل داد و سپس انداختش جلوی سگ زشت ولگردی که از ساعتی پیش عاجزانه منتظر تکه پارهای دم تکان میداد. خیره به آن استخوان زمزمه کرد: «درست میگفتی رفیق. ما اگه گوشت همو بخوریم استخون همو دور نمیندازیم...»
15پسند2نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.