مریم ساعتو نگاه کرد. هنوز نیم ساعت تا رسیدن اتوبوس مونده بود. رو نیمکت فلزی نشست، کیفشو گذاشت کنار دستش. باد موهاشو بههم ریخته بود. گوشیشو درآورد، یه پیام ناتمامو باز کرد. بعد از مکث، شروع کرد به نوشتن.
12پسند5نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.