پاروی بی قایق
جلوی کافه یه زیر سیگاری بود ، نشستم. توش یه ته سیگار برام آشنا بود همون رنگ رژ لب ، همون برند سیگار ضربان قلبم کند شد، عطر تو پیچید در هوا دستم لرزید، انگار دوباره تو روبهرویم نشستهای
خاطرهات مثل دود سیگار دور سرم میچرخید.
6پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.