در دل شب، وقتی سکوت همهجا را فرا میگرفت، تونی میشه به خاطر نداشتن آن شخص ویژه غصه میخورد. او که دلتنگیهایش را با چای داغ سر میکرد، آرزو داشت یک نفر باشد که او را انتخاب کند، فارغ از تمام مشکلات. در نهایت، متوجه شد که باید خود را اولویت قرار دهد.
نقدها
یکمی ناخوانا بود حس کردم شاید دو تا داستان با هم قاطی شدن یا غلط املایی چیزی داره 🤔
اگه "تونی میشه" رو میگی، اسمه
دقیقا اصن متوجهش نشدم 😅
مفهوم جالبی داشت! برشی از کتابه؟