در خفقان پرسه میزنم، گویی که جزئی از من شده
انگار که سکوت، نجوای غمناک لبانم شده
انگار که واژهها، همه از من گریزانند
شاید هم واژهها میخواهند
سکوت سهمگینم را در سینه فرو بلعم،
تا دیگر راه نفسی نداشته باشم.
تا دیگر کلمات از قلم خمیدهام نلغزند
تا خودم هم دیگر خودم را نشناسم...
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.