تنم زخمیست گریانم، باران خون از زخم هایم بند نمی اید ، چهره ای زیبا به ذهنم میآید نورانی تر زیبا تر از ماه شب با لب تشنه چشمان خیس زمزمه میکنم اسم زیبایت را که تو چون دوای تمام درد های منی در این میان داد و فریاد هایم از شکنجه نه دلم مرهم میخواهد برای زخم هایم نه آبی برای لب تشنه ام نه هیچ چیز دیگر فقط تو را میخواهم لبخند زیبایت را میخواهم بوسه ای از تو میخواهم بغلی گرم از تو میخواهم 🥀