همون لحظه حس کردم دیون داره نزدیکم میشه. خیلی مویی و سریع جاخالی دادم و، راستشو بخواید، با گرز ونومی کوبیدم وسط کمرش.
(صدای سقوط)
.
.
.
(صدای له شدن گوشت)
- اوه، تو هم رفتی توی این دویست نفر. با اون سیصد کیلو وزن، فکر کردم صدای ترکیدن شکمت بود که اومد!
+ ۱۳... عوضی... این... بزرگترین... و... زیباترین... اثرم... بود...
- چی... زیبا...؟ خیلی چندشی!
بخشی از رمان ابرقهرمانی ترتین