اون لحظه، اون حسی که داشتم، روی لبهٔ پل هوایی... بادی که تو صورتم میخورد... این حس همون حس بود... همون حس آزادی...شاید تو زندگی بعدیم این همه اضطراب رو لازم نیست که دیگه تجربه کنم.
خودم رو برای پرواز آزادی آماده کرده بودم که گرمای عجیبی دور کمرم حس کردم...
(برگرفته از رمان معادله همه چیز)