نرگس
روزی در خانه ات را خواهم کوبید.
و وقتی که آن را باز کردی و به چهره ام نگریستی و مانند همیشه، نشناختی ام و
پرسیدی: شما؟
لبخندی میزنم و تورا به قهوه دعوت میکنم. آن زمان که تلخی قهوه گلوی جفتمان را سوزاند، برایت از تلخی این روزهایم تعریف میکنم.
تا آن روز صبر کن..
بالاخره، روزی در خانه ات را خواهم کوبید.
9پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.