او می رفت. و با هر قدمی که بر میداشت، قلبی که در دستانش بود را با شدت بیشتری از سینه ام جدا میکرد و به دنبال خود میکشاند.
بعد از رفتنش، هرچه گشتم، پیدایشان نکردم. نه اورا..نه قلبم را..
14پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.