نامهای به زمستان:
《زمستان عزیز! از امروز به اجبار کولر خواهم زد تا بابت سرمایی پول بپردازم که تو رایگان در اختیارم میگذاشتی. همیشه دوستت دارم و به یادت خواهم بود. بیصبرانه مشتاق دیدنِ دوبارهات هستم. دوستدارِ تو، یک زمستانفن به نام "مایا".》
20پسند9نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
تابستان از بالای عینک بی رنگش به زمستان که برایش زبان در می آورد خیره شد.
نامه ای که برای زمستان نوشته شده بود را بالا آورد و آتش زد.
بهار آب دهانش را به سختی پایین داد و به آرامی از جایش بلند شد.
در دل زمستان را مورد نوازش قرار داد، هنوز یک ماه دیگر کار داشت و قدرت تابستان بیشتر شده بود.
سعی کرد از میدان جنگ فرار کند، باید ته تغاری اش خرداد را به آرامی روانه سال بعد می کرد.
جهنم تابستان را خردادش نباید تحمل می کرد.
اما صدایی میخ کوبش کرد: "بهار.. باید باهم صحبت کنیم!"
صدای سوزان تابستان بود که حالا شعله می کشید.
خدای من فکر نکنم این بار کوتاه بیاید.
تابستان، آن زمستان لوس را می بلعید.
اینو نیمه شب نوشتم و تا الان در قواره داستان کوتاه دراومده، منتها چون طولانیه و منم محدودم میدم یکی از بچه ها بذارم قسمت داستان ها🫠
ممنون میشم بخونی البته یخورده ویرایش کنم بعد.
نقدها
ازش متنفرم
عهوا چرا 🗿
سردم میشه:*
وای گفتی! زمستون و هودی و پالتو چکمه
دقیقااا🥲
تابستان از بالای عینک بی رنگش به زمستان که برایش زبان در می آورد خیره شد. نامه ای که برای زمستان نوشته شده بود را بالا آورد و آتش زد. بهار آب دهانش را به سختی پایین داد و به آرامی از جایش بلند شد. در دل زمستان را مورد نوازش قرار داد، هنوز یک ماه دیگر کار داشت و قدرت تابستان بیشتر شده بود. سعی کرد از میدان جنگ فرار کند، باید ته تغاری اش خرداد را به آرامی روانه سال بعد می کرد. جهنم تابستان را خردادش نباید تحمل می کرد. اما صدایی میخ کوبش کرد: "بهار.. باید باهم صحبت کنیم!" صدای سوزان تابستان بود که حالا شعله می کشید. خدای من فکر نکنم این بار کوتاه بیاید. تابستان، آن زمستان لوس را می بلعید.
عالیییی بود وای:))) تاحالا از این زاویه به فصلها نگاه نکرده بودم-
به لطفت ایده خوبی به سرم زد
قربون شما🤭 بنده میتونم درخواست یه قسمت دیگه داشته باشم که زمستون هم نقش بیشتری توش داشته باشه؟🤌🏻👀
اینو نیمه شب نوشتم و تا الان در قواره داستان کوتاه دراومده، منتها چون طولانیه و منم محدودم میدم یکی از بچه ها بذارم قسمت داستان ها🫠 ممنون میشم بخونی البته یخورده ویرایش کنم بعد.
ای جان باشه حتماا منتظرم ✨️
میتونم از نامت داخل داستانم استفاده کنم؟
بله البته ♡
مرسی 💕🫠
خواهش میکنم 🤍
فقط منم که حس میکنم زمستان و تابستون باهم دشمنند؟😂
من تازه شیپشون هم میکنم با هم😂🤝🏻
نفرت به عشق باشه 😂
عالی بود 🔥