م
مادرِگورباها
بی اغراق میگویم
لحظه ای چشمانش به دو ستاره ی سوزان میمانست و آن زمان که با تبسمی به گوشه لب، تارهای پریشان زلف ش را به پشت گوش می سراند و گرمی شرم گونه هایش را به فام ارغوانی شرابی ناب در می آورد، تصویرش غزلی بود ناخوانده در دهان شاعری به لکنت افتاده از دیدار معشوق
آری من به چشم دیدم که زنان عاشق زیباترند...
9پسند3نظر0