دیگر نمی توانستنم به قهو نگاه کنم تاریکه قهوه داشت من را می بلعید و فضا کافه به من فشار می آرود انگار می خواست من را در خودش خفه کند. از کافه بیرون زدم اما تاریکی شب حتی از قهوه ترسناک تر بود اما به کافه هم نمی توانستم برگردم.
#fng 4
5پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.