سنگ بزرگی را با دقت می تراشید. می خواست تا جای ممکن صیقلی و زوایای آن مشخص باشد. سنگ پایه یک بنای عظیم می شد که قرار بود بار اولین تمدن را به دوش بکشد. آن سنگ درشت تیره که به اندازاش قدِ دو انسان می رسید، قرار بود در وسط میدان شهر قوانین حمورابی را به نمایش بگذارد. وقتی کارش بعد روز های طولانی تمام شده بر سنگ دستی کشید به سنگ نگاه فکر کرد آیا او و سنگ تحمل مسئولیت که برگدنشان گذاشته اند دارند؟
ادامه در کانال سرزمین میانی در فنجون...
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.