اگر هستی، خود، سرودی ناخوانده باشد، و معنا، نغمهای که جز به دستان ما سروده نمیشود؛ آنگاه، بار زیستن بر دوش ماست. زیستنی نه آغشته به هراسی از خلاء، بلکه مملو از شور نقش زدن بر لوح سپید وجود بشر. زیستنی نه در انتظار گوهر پنهان، بلکه همراه با عزمی الماسگون اما پولادین. چه نیکوتر که بهجای نفرین معشوق، اراده بر افروزیم بساکه راهی پی راستینه بگشاییم.
آدمی نباید خلاء را حصار بخواند، خلاء در حقیقت فرصتی باشگون است که چراغ معنا را فروزندهتر از پیش میسازد. آدمی باید بپذیرد که شاید گیتی خود معنای نهفتهای نداشته باشد، بدینسان دست به خلق معنا بزند که جایی در ژرفنای اندیشهاش حک گردد.