_ محض اطلاع اگر اون فرد رو بکشی باید فکر اون دختر رو از سرت بیرون کنی!
خندید و خنجرش را تمیز کرد و گفت:
اگه یه شکارچی نمیشدی قطعا شاعر معروفی ازت درمیاومد. البته من اونموقع نمیتونستم طرفدارت باشم، اون دختر فقط قرار فکر کنه که دوست عزیزش تا ابد برای زندگی جدید رفته اون طرف اقیانوس، همین!
_ ولی تو بهش دروغ گفتی!
_ نمیشه گفت که دروغ گفتم، چون جسد دوستش الان تو کشتی در حال رسیدن به دورترین ساحلیِ که به عمرش میتوست ببينه، احتمالا همونجا هم دفنش میکنن.
5پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.