" و من شعلهی خاموش کلماتی بودم که هیچگاه نوشته نشد، چرا و چطور مرا خواندی؟"
زیرا خاموشی تو بلندتر از هر فریادی بود.
چون واژههایی که نوشته نمیشوند، در سکوتشان میسوزند و من بوی سوختن معنا را از دور شناختم.
تو را نخواندم، تو از لابهلای میانسطرهای جهان بر من تابیدی.
جایی که حرفی نیست، روایت آغاز میشود.
خاموش بودی اما در سایهی هر حرف نیامدهای پژواک قدمهایی را شنیدم که تنها یک نویسندهی گمشده در خویش میتواند بشنود.
13پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.