من هیچ برای ارائه ندارم،هیچ چیزی که خانواده ام پزش را بدهند ندارم،نه میتوانم نقاش خوبی باشم نه میتوانم ساز بزنم،نه روشی برای پولدار شدن بلدم.
هیچ نمیدانم که دانستنش جالب باشد و بقیه بخواهند گوش بدهند.
در تاریکی خودمرها شدم و کسی اهمیت نمیدهد که هستم و به چه فکر میکنم و چه میدانم و چه میخواهم.
درنهایت باید بپذیرم که تمام رویا های کودکی باطل شده اند.
من مایه افتخار هیچکس نیستم،یک موجود اضافه و طرد شده که هیچراه نجاتی برای خودش ندارد.
نقدها
من میتونم ساز بزنم اونقدرا هم چیز خاصی نیست فامیل من میتونه پول دربیاره به خوبی ولی اونقدراهم خوشبخت نیست شوهر عمه من نقاش ماهریه ولی نمیتونه سرنوشتش رو نقاشی کنه سر سبز و زیبا! پس هیچ کدوم ملاک خوب بودن زندگی نیستن
موافقم اینا ملاک خوبی نیستن اما ب هر حال ملاک دیگران هستن. پذیرش این نگاه شما که قطعا نگاه درستیه،هرچقدر که سن و سال بالاتر میره...سخت تر و سخت تر میشه.
اینکه دیگران چی میخوان اصلا مهم نیست تهش یه روزی واقعا کسی حواهد اومد که با همون ملاک ها تا مرز جنون ادمو دوست داره! پس ناامید نباشید😀
شاید...شاید هم نه. به هر حال این مسیر پر از پذیرفته نشده. امیدوارم برای هممون خیر باشه🌹متشکرم از همراهیتون
من تمام راهها را رفتهام ساز زدن را آموختهام، نقاشی را هم همینطور و هزاران هنر دیگر تمام راههایی که میتوانستم برای لمس پول انجام دادهام بیشتر از عمر خود زیستهام و بیشتر از تلاشهایم شکست خوردهام، اتفاقا پر از حرفم اما لبهایم دوخته با ریسمان سکوت، دوستان زیادی دارم که اتفاقا برایشان جایگاه ویژهای دارم اما آنچه حقیقت است زیر نقاب نمادین خندههایم پنهان شده است. اتفاقا مایهی افتخارم اما نه افتخار خودم، افتخار دیگران. اما من هم از همان هوایی که معبود خلق کرده، نفس میکشم. به راستی چه کسی میتواند به ما دیکته کند درس مفید بودن را؟ فایده برای چه کسی؟ برای شما؟ برای آنها؟ یا... برای من؟! تصمیم اینکه دیگران در واپسین لحظات عمر ایستاده به افتخار شما دست بزنند یا خود و خدای خود به عهدهی شما، اما گاهی باید برخی رویاها باطل شوند تا رویاهای بهتری برای زیستن پیدا کنیم، درست مثل قتل آن امید، که با تکیه بدان نفس میکشیدیم...
کاملا با حرفاتون موافقم،فکر نمیکنم تلاش برای پذیرفته شدن هیچوقت پاسخ قطعی و همیشگی داشته باشه. بله باید پذیرفت که من مهمم نه پذیرش دیگری. اما...آدمیه دیگه،با نیاز ب مقبولیت ب دنیا میاد و با همین نیاز از دنیا میره ،حالا بعضی ها زندگیشون رو صرف پذیرفته شدن میکنن و بعضی ها صرف پذیرش خود. اما چرا هیچکس نیست که تلاش کنه حقیقت من و شما رو درک کنه؟ داستان چیه که من هروقت شنیدم،شنیده نشدم؟ چرا داستان من به گوش کسی خوش نمیاد؟ بله حقیقتا حق با شماست که تنها کسی که همیشه منتظر و مترصد رشد ماست،خداست. اما چرا هیچ رشد و موفقیتی برای من جایگاه امنی نیست که به خودم بگم خداقوت و خودم رو تشویق کنم؟ چرا وقتی شر رو نفی و خیر رو دنبال میکنم توسط افراد خیر هم با درک نشدن و شنیده نشدن طرد میشم؟ من به دنبال افتخار و تشویق نیستم،پوچ هستن این موارد...اما درک متقابل توسط نزدیکترین افراد زندگیهم پوچه..؟ این جایگاه ویژه وجود داره ،اما هیچکس متوجه هست چرا و چطور اینجا وایسادم ؟ بله فکر میکنم پاسخی برای هیچکدومشون نیست،تاریکی خو و تنهایی با خدا شاید بهترین راه حل باشه.
من میتونم نقاشی بکشم خیلی دنیاش عجیبه همه ازت تعریف میکنن ولی خودت خیلی با خودت حال نمی کنی. اما معتادش شدم. من ادم کار های عملی ام. تو ام قطعا یه چیزی پیدا میکنی
چه عالی خوشحالم براتون. من خیلی وقته پیدا کردم ولی خب پذیرفته نیست😅
پذیرفته بودن یا نبودنش خیلی مهم نی راستش فقط مهمه که دوستش داشته باشی البته فک کنم هدفت از این داستانک این نبود که تو کامنت هاش هی حرف های فلسفی بهت بگن البته این حرفو زدم چون نصیحت همیشه منو خسته میکنه گفتم شاید تو هم این جوری باشی
نمیدونم واقعا منم به همین موضوع دچارم برای همین به این نتیجه رسیدم که کلا دیگه دنبال نقطه امن نگردم منم با حرف خانم نامیا موافقم شاید یک روز پیدا بشه که این مقبولیت مورد نیاز رو فراهم کنه... شاید شما هم مثل من زیاد به خودتون سخت میگیرین یک بار یک نفر ازم خواست خودم رو توصیف کنم و من اولین جملهای که نوشتم این بود که من آدم مهربانی هستم. اون این حرفو قبول نداشت اما برای من یک دلیل تابآوری بود. شاید شما هم باید بیشتر خوبیاتونو ببینین شاید قرار نیست ایدهآل یا قهرمان باشیم همین معمولی بودن برای یک نفر یک روز کافی خواهد بود...
بله،حق با شماست و خانم نامیا. من همیشه دنبال قهرمان بودنم... ولی فکر نکنم بتونم یدونه واقعیش باشم. پس بهتره خودم باشم.
دلیل خوبی برای تاب آوری دارین🌹🚶🏻
یک چیزی بگم منم تا چند وقت پیش دنبال قهرمان بودن بودم ولی بعد دیدم همه دنبال همینن خیلیا عیباشونو میپوشونن که آدم خوبی به نظر بیان ولی همه ما با عیبهامون منحصر به فرد میشیم وقتی نقاب قهرمان بودن رو برمیداریم. به نظرم یک روز دنیا از این حجم از تلاش برای خوب بودن خسته میشه و بعد آدمها خودشون میشن شاید معمولی بودن خیلی هم بد نباشه... من حوصله صحبت نداشتم مثلاً...😅
حالا ک برام یاد آوری میشه،میبینم قبلا تلاش کردم این کارو بکنم اما یادم نمیاد موفق بودم یا نه. یعنی میفرمایین تلاش برای خوب بودن ب این حجم توی جهان جریان داره؟ نمیدونم،اگر به من باشه ک توی معمولی بودن هم گمم😅
من فکر میکنم آره اکثرا از اینکه توی یکسری چیزا بدن ناراحتن و قصد دارن درستش کنن تا توی همه چیز خوب باشن به نظرم زندگی رو نباید اینقدر سختش کنیم...
هعی دقیقا...