بهاروجودت آن قدر سرشار از آبادی بود
که چون پروانه ای سر به هوا برشاخه سارهای هستی ات،دیوانه وار می چرخیدم
غافل از آنکه تو شمعی فروزان در میان گردباد احساساتم بودی تا، از خاکسترم قصه ای کهن بسرایی.
8پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.