از آشنا خوردیم و از دشمن هم
خونِ دل میچکد از رگِ وطن
دیروزمان زخمی، امیدمان کم است
در باغِ آرزو، گلی نیست جز غم است
در این کویرِ خشکِ اندوه و سکوت
هر قطره اشکِ ما، گواه یک ستم است
کی صبح میرسد، پایان دهد به شب؟
کی میشود رها، این خاکِ پرغم ؟
10پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.