تمام چیزی که از رگهایم تراوش میکرد ناامیدی و درد بود. نیاز به انتقام، یا آتشی آبی رنگ از جنس غم.
هرچیزی که تا آن لحظه، در تمام آن سالها بروز نداده بودم؛ تمام خشم و اندوهی که در من لانه کرده بود، در دلم جا گرفته بود و در رگهایم رسوب کرده بود.
4پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.