شَبنَم
در هر گوشهای از این کوچهها،
تکهای از خودش را بازمییافت
بهعنوانِ حقیقتی پنهان
که هرگز از او جدا نبوده.
و شاید این شهر، نه مکان،
بلکه استعارهای بود از خویشاوندیِ گمشده
از معشوقهای که هرگز نیامد،
اما همیشه حضور داشت
شبنمملک
13پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.