هنوز سرد بود. چندین پتو آوردم و هیزم بیشتری در آتش انداختم. گرم نمیشد. محکم شانههایش را گرفتم.
-تو چه مرگت شده؟ اگر سرما بخوری مجبورم ببرمت بیرون، اون بیرونم ببرمت تورو ازم میگیرن!
دستش سُر خورد، و مثل تکه گوشتی در هوا معلق ماند.
9پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.