دستش را بالا برد و شلاقی روی صورتش نشاند.
به بازتابش چنان نگاه کرد که انگار قاتل پدرش جلویش ایستاده!
روی رد سرخ سیلی که نوش جان کرده بود،باناخن های سیاهش چنگ کشید و خون سرخی به راه افتاد.
خیره به بازتابش زمزمه کرد:دفعه دیگه حواست به فکت باشه لیلی
4پسند3نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.