ز تاب هر طره ی زلفت هزاران فتنه انداختی
آشفته کردی حالم را و نیم نگاهی نینداختی
در پیچ و تاب گیسویت حیرانم و آشفته
ز هر تاب زلفینت دل عاشقی خفته
در عمق سیاهچال چشم هایت درد را می بینم
بیا که ذره ذره ی آن را با جان و دلم برچینم
13پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.