جهان دار مکافات است
جایی و زمانی که خطور نمی کند گمانت
خواهی رسی از عرش به فرش
موجی ز خون هایی که هست پایه کاخ ات
می برد با خود توشه و کوشک و
کاخ و میراث پر ظلمت
درد مان گرگ و شغالان نیست
درد مان آن گرگ در پوسته ی سگ نگهبان است...
مشکل اعتماد گله به چوپان و
خواب آسوده تکیه بر سگ نگهبان است
اما هرگز نبر از یاد خوب آویز کن از گوش ات
خواهی رسی از عرش به فرش جهان دار مکافات است
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.