آسمان قاضی مسکوت ما بود، تنها او بود که میدانست چه بر سر ما ویران شد. آنقدر در سکوت اندوهناک خود ایستادگی کرد تا آنکه خونهایمان خفهاش کرد و اشکان سرخش بر ما باریدند و شستند، اما تمیز نکردند.
6پسند5نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
اون قسمت که نوشتید «خونهایمان..»
بنظرم بهتره اینطوری بشه: خون های ما، خفهاش کردند.
و جمع اشک میشه «اشکها» و اشکان صحیح نیست.
برای مثال: اشکهای سرخگونش..
خط اخر هم به نظرم میتونه بهتر تموم شه
مثلا یه همچین چیزی: اما این دردها، گریزناپذیر بودند
و با هر قطره خون، پاک که نه، جادوانه تر میشدند.
البته همینطوری هم عالیه شرمنده بابت جسارتم✨
قلمتون مانا🤍
نقدها
وای چقدر قشنگ بود..:) آفرین اجازه هست برای تقویت متنتون یه پیشنهاد بدم؟
ممنونم از نظرتون:)) بله خوشحال میشم🩷
اون قسمت که نوشتید «خونهایمان..» بنظرم بهتره اینطوری بشه: خون های ما، خفهاش کردند. و جمع اشک میشه «اشکها» و اشکان صحیح نیست. برای مثال: اشکهای سرخگونش.. خط اخر هم به نظرم میتونه بهتر تموم شه مثلا یه همچین چیزی: اما این دردها، گریزناپذیر بودند و با هر قطره خون، پاک که نه، جادوانه تر میشدند. البته همینطوری هم عالیه شرمنده بابت جسارتم✨ قلمتون مانا🤍
ممنونم از نقدتون، سعی میکنم درستش کنم.🩷🌚 خودمم حس کردم پایانبندیش یهجوریه، ولی خب چون خیلی بداهه نوشتم دیگه چیزی رو تغییر ندادم.
خواهش میکنم عزیز موفق باشید قلمتون مانا💗