آوا29 اسفند 1403کافه همیشه شلوغ بود، اما صندلی کنار پنجره همیشه خالی میماند. صاحب کافه میگفت برای کسیه که یه روز برمیگرده...3پسند2نقد1برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
آفاق21 دیدختری که موهای مجعدش را درون توربان یاسی رنگش پنهان کردن بود و با کت دامن مشکی که مروارید های سفید رنگش در شب جور دیگر میدرخشیدند وارد کافه شد وروی صندلی کنار پنجره نشست .0پاسخ
آفاق21 دیصاحب کافه وقتی این منظره را دید با خوشحالی خودش را به دختر رساند وگفت میدانستم که یک روز بر میگردی0پاسخ
نقدها
دختری که موهای مجعدش را درون توربان یاسی رنگش پنهان کردن بود و با کت دامن مشکی که مروارید های سفید رنگش در شب جور دیگر میدرخشیدند وارد کافه شد وروی صندلی کنار پنجره نشست .
صاحب کافه وقتی این منظره را دید با خوشحالی خودش را به دختر رساند وگفت میدانستم که یک روز بر میگردی