مکانی برای التیام روح
.ارتحال این جسم خاکی هم نمیتواند پناه دق مرگیهای گذشته ام شود
بعضی وقتا نمی تونی جلوی گریه تو بگیری پس با گذاشتن یه آهنگ غمگین همراهیش میکنی
درنبودت خودم را مانند نخی میبینم که درون سوزن روزگار میرود تا لب و دهان عشق را بدوزد
واقعا نمیدانم چه شد فقط میدانم چیزی درون من شکست که متعلق به تو بود
من همان خاکستری هستم که هر روز ننگ ناپخته بودن رایدک میکشم
زندگی بر چه مدار می چرخد +بر مدار نچرخیدن