او میتوانست احساسات مردم را فقط با نگاه کردن به چشمانشان بخواند.
اما نمیتوانست احساسات خودش را بیان کند. گویی قلبش یک قفس قفلشده بود - و کلیدش را مدتها پیش گم کرده بود...
18پسند3نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
برای رِیوِنی که در سکوت ماه دنبال تکههای گمشدهی خودش میگشت.
گویی قلبش قفسی قفل شده بود که کلیدش مدتها پیش گم شده... بهتر نیست؟ البته که نظر شخصیمه، زیبا بود
اره خوب نوشتیش ولی چون کل متن داره با فعل گذشته پیش میره، جمله "گم شده" از نظر زمانی با بقیه هماهنگ نبود