آدم عجیبی بود...
با کسی از درد زخم هایش سخن نگفت و قطره ای اشک از چشمانش سرازیر نشد
هرچند در دلش هیاهویی به پا بود و آتش خشم ، درون قلبش شعله میکشید
در چشمان بی قرارش ، غم با بیتابی میرقصید و او همچنان لبخند میزد ؛ بی آنکه خود بداند چگونه و چرا ...!
10پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.