مینروا
و اکنون که مینگرم، «مایی» هم هرگز وجود نداشت.
من بودم که در خیال شیرین خودمان را ساخته بودم؛ تو بودی که شبها را با رؤیای دیدار، به امید روشنی صبح کشیده بودی؛ اما صدای آرامِ باد، میان شاخهها گفت: گاهی «ما» فقط در دل عاشق معنا میشود.
2پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.