در آینه ایستادم؛ نه من بودم و نه تصویرم. گویی دیگری از پشت شیشه به من خیره بود؛ آرام، خاموش. ترس همانجا زاده شد؛ در شکافی نازک میان بودن و دیدهشدن. آینه روشن ماند و من، بیآنکه بدانم کدام من حقیقیست، در انعکاسش گم شدم.
بدون هیچ پاسخی....
☕️🍂
4پسند0نقد3
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.