ننووا10 آبان 1404ای امید پس از تمامِ ناامیدی های من، دیر آمدی.... آنقدر که حتی چراغ اتاقم از یاد روشن بودن افتاد. آمدی، و من دیگر نه اشک داشتم، نه اعتمادی برای چکیدن... 🍂.....5پسند0نقد1برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.