میترسم.....
میترسم از آن روزی که صدایت برای گوشهایم غریبه باشند.
از آن روزی که با دیدنت قند در دلم آب نشود.
میترسم... به دیدنم بیا،
ای امید پس از تمام ناامیدی های من
🍂.....
5پسند0نقد1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.