هر قطره اشکی که از چشمانش سرازیر میشد به یاقوتی درخشان تبدیل میشد و شبهای تار را با نور امید تازه میآراست؛ او با هر اشک، رؤیایی دیگر را زنده میکرد و راز دلش را به ستارهها میسپرد تا فردا به امید دیدار بازگردد.
7پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.